-
روانشناسی
-
علوم تربیتی
-
علوم اجتماعی
.jpg)
مدارس کار آفرین: تحلیل تطبیقی مدیریت مدارس با رویکرد توسعه کسب و کار
دوره 1، شماره 1 (پاییز)، 1404، صفحات 68 - 97
1- دانشجوی دکتری مدیریت آموزشی، گروه علوم تربیتی،واحد مرودشت،دانشگاه آزاد اسلامی، مرودشت، ایران
2- استادیار ، گروه علوم تربیتی،واحد مرودشت ،دانشگاه آزاد اسلامی، مرودشت، ایران
چکیده :
زمینه و هدف: در عصر اقتصاد دانشبنیان، مدارس به عنوان نهادهای اجتماعی-آموزشی نمیتوانند صرفاً بر کارکردهای سنتی خود متکی باشند. تحولات سریع فناورانه، تغییرات بازار کار و نیاز به تربیت نیروی انسانی کارآفرین، بازنگری اساسی در الگوهای مدیریت مدرسه را ضروری ساخته است. مدارس کارآفرین به عنوان پارادایمی نوین، بر توسعه مهارتهای کسبوکاری، فرهنگ نوآوری و ایجاد ارزش اقتصادی-اجتماعی تأکید دارند. با این حال، الگوهای پیادهسازی مدارس کارآفرین در نظامهای آموزشی مختلف، تنوع قابل توجهی دارد و فقدان یک چارچوب تطبیقی منسجم، مدیران را در تصمیمگیریهای اجرایی با سردرگمی مواجه ساخته است. هدف این مقاله، تحلیل تطبیقی مدیریت مدارس کارآفرین در نظامهای آموزشی منتخب و ارائه چارچوبی یکپارچه برای پیادهسازی رویکرد توسعه کسبوکار در مدارس است.
روش بررسی: این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تطبیقی-تحلیلی انجام شده است. نمونه پژوهش شامل شش کشور پیشرو در حوزه آموزش کارآفرینی (فنلاند، سنگاپور، استرالیا، کانادا، آلمان و کره جنوبی) به همراه ایران به عنوان مورد مطالعه اصلی است. دادهها از طریق بررسی اسناد بالادستی، گزارشهای ملی و بینالمللی (OECD، UNESCO، WEF) و مقالات علمی معتبر (۲۰۰۰-۲۰۲۵) جمعآوری شده است. برای تحلیل تطبیقی از الگوی چهارمرحلهای بردی (Bereday) شامل توصیف، تفسیر، همجواری و مقایسه استفاده شده است.
یافتهها: یافتهها حاکی از تفاوتهای معنادار در شش بعد اصلی مدیریت مدارس کارآفرین است: (۱) چشمانداز و مأموریت مدرسه، (۲) ساختار سازمانی و حاکمیت، (۳) برنامه درسی و ارزشیابی، (۴) نقش مدیر و توزیع اختیارات، (۵) ارتباط با صنعت و جامعه محلی، و (۶) تأمین منابع مالی و مدل درآمدزایی. کشورهای پیشرو، مدارس کارآفرین را بر اساس اصل استقلال مدیریتی، مشارکتهای عمومی-خصوصی و یادگیری مبتنی بر پروژه سازماندهی کردهاند، در حالی که در نظامهای متمرکز، مدارس کارآفرین عمدتاً به مدارس خاص یا نمونه محدود شدهاند.
نتیجهگیری: موفقیت مدارس کارآفرین مستلزم تعادل میان استقلال مدرسه و حمایت نظاممند از سوی نهادهای بالادستی، توانمندسازی مدیران در نقش تسهیلگر کسبوکار، و ایجاد شبکههای پایدار با بخش خصوصی است. چارچوب تطبیقی ارائه شده در این مقاله میتواند مبنایی برای طراحی مدل بومی مدارس کارآفرین در نظامهای آموزشی مختلف قرار گیرد.
کلمات کلیدی :